ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
299
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) خواهد ريخت كان المصفّاء فى الأخلاق قد علموا * و فى العفاف فلم نعدل به أحدا در اخلاق بسيار پاكيزه بود و همگان دانستهاند و در پاكدامنى هيچ تنى را همتاى او نمىدانيم . نفسى فداؤك من ميت و من بدن * ما أطيب الذّكر و الأخلاق و الجسدا جانم به فداى زنده و مردهء تو باد كه ياد و رفتار و پيكرت هم پاكيزهاند . هشام بن محمد كلبى از عثمان بن عبد الملك ، از عمران بن بلال بن عبد اللّه بن انيس نقل مىكند كه مىگفته است مشايخ خود را شنيدهام كه مىگفتند * عبد اللّه ابن انيس پيامبر ( ص ) را چنين مرثيه گفت : تطاول ليلى و اعترتنى القوارع * و خطب جليل للبليّة جامع شبم دير باز شد و غمان كوبنده مرا فرو گرفت با مصيبتى بزرگ كه جامع همهء بلاياست غداة نعى النّاعى إلينا محمّدا * و تلك الّتى تستكّ منها المسامع بامدادى كه خبر دهندهء مرگ خبر مرگ پيامبر ( ص ) را به ما داد خبرى بود كه گوشها را كرد كرد فلو ردّ ميتا قتل نفسى قتلتها * و لكنّه لا يدفع الموت دافع اگر با كشتن خود موجب بازگرديدن مرگ مىشدم چنان مىكردم و آوخ كه مرگ را دفع كنندهيى نيست . فاليت لا أثنى على هلك هالك * من النّاس ما أوفى ثبير و فارع سوگند مىخورم كه تا ثبير و فارع [ نام دو كوه است ] پا برجاست بر مرگ هيچ مردهيى از مردم نگريم و لكنّنى باك عليه و متبع * مصيبته إنّى إلى اللّه راجع ولى بر او همواره گريانم و اندوهش را همواره در دل مىپرورانم ، كه من سوى خداوند رهسپارم و قد قبض اللّه النّبيّين قبله * و عاد أصيبت بالرّزى و التّبابع و خداوند پيامبرانى را پيش از او هم قبض روح كرده است و قوم عاد و پادشاهان يمنيها بدبخت شدند فيا ليت شعرى من يقوم بأمرنا * و هل فى قريش من إمام ينازع